شعر یاس


شعر من همیشه نیمه کاره است

شب یلدا

 

در باره شب یلدا ( شب چله )شب انقلاب زمستانی

در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است.

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است.
به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.
خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود.
اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌کند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند.
در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد.
فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌کنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (که هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.
هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌کوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. متأسفانه در گاهشماری نوظهوری که برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌کتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌کند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.
امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه که پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا کرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده که یکی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر کاشان است که فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده که در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد که این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است که می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد.
چارتاقی نیاسر بنایی است که تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیکی روستای رباط سفید، نیز دارا است که البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩

انتقادهای استاد مطهری بر شریعتی

انتقادهای استاد مطهری بر شریعتی

جدا از تاثیرپذیری استاد مطهری از شریعتی انتقادهای آن مرحوم به شریعتی در این مرحله عمدتا حول مسائلی مانند : مخالفت علی با روحانیت سنتی، انتقاد به خواجه نصیر و علامه مجلسی ، برداشت از اصل امامت ، تکیه شریعتی بر روشنفکر به جای تکیه بر روحانیت ، تقلیل تلاشهای شریعتی تحت عنوان (( فرقه سازی )) و مشابه دانستن تلاش او همانند فرقه سازی بابیه در قرن سیزدهم با برداشت نادرست از مطالب کتاب کویر، استعماری دانستن تز اسلام منهای روحانیت، انتقاد بر برخی دروس اسلام شناسی متد هندسی ارشاد تحت عنوان : اسلام شناسی یا اسلام سرایی. کتاب حسین وارث آدم را نوعی روضه مارکسیستی قلمداد کردن، نقد برداشتهای دکتر از دیدگاه فلسفه تاریخ در توضیح و تفسیر و تعبیر داستان هابیل و قابیل ، مخالفت با طرح موضوعاتی مانند مذهب علیه مذهب ، ابزاری دانستن برداشتهای شریعتی از مذهب و …   

بنا بر سندی از اسناد ساواک روز دوشنبه ۱۵/۵/۵۲ دکترسیدمحمدبهشتی ،سیدهادی خامنه ای و جند نفر از طلاب قم به منظور دید و بازدید مرتضی مطهری در منزل وی واقع در خیابان پهلوی،عدل پهلوی سمت راست در ششم حضور داشتند . در این مجلس سخن از دکتر علی شریعتی به میان آمد مطهری ضمن انتقاد از شریعتی گفت : صرف نظر از افکار نادرست وی و غرور و اشتباهاتش ضربه جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زد و آنها را نسبت به روحانیت سخت بدبین نمود و احساسات جمعی از جوانان خام را علیه روحانیون برانگیخت. استاد شهید به روایت اسناد تدوین مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ اول ۱۳۷۸ ص ۲۱۷

 مرحوم مطهری در این باره نوشته است : اوضاع آبستن حادثه ای نظیر حادثه قرن ۱۳ هجری است . اتفاقا در نوشته های خود مرحوم ! بذر این انشعاب شوم وجود دارد . سیری در زندگانی استاد مطهری صص ۱۲۷ و ۱۲۸

 بنا به گفته آقای میانچی مطهری در درس اول اسلام شناسی که شریعتی در ارشاد تدریس می کرد دچار شبهه می شود و با خواندن جزوه های دوم و سوم شبهاتش برطرف می شود . شریعتی در آیینه خاطرات ش لامعی صص ۲۲۳ و ۲۲۴ به رغم این نظر آن مرحوم در مورد جزوه های ۱۵ و ۱۶ اسلام شناسی ارشاد این گونه نظر می دهد : این جزوه مانند غالب نوشته های نوسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسط است و از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است ! … ن . ک به کتاب استاد مطهری و روشنفکران از انتشارات صدرا سال ۷۲ چاپ اول ص ۳۴

 مرحوم مطهری بعد از خواندن جزوه های ۱۵ و ۱۶ اسلام شناسی ارشاد می نویسد : اولا به نظر من این جزوه چیزی که نیست اسلام شناسی است حداکثر این است که بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است . یعنی اسلام ، موضوع و سوژه یک نوع شعر و تخیل ولی به صورت نثر شده است و البته زیبا هم سروده شده است و بیشتر از سوسیالیسم و کمونیسم و ماتریالیسم تاریخی و اگزیستانسیالیسم مایه گرفته است تا اسلام … و در ادامه می افزاید : نویسنده جزوه نظریه غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد … ! ن . ک به استاد مطهری و روشنفکران صص ۳۵ و ۴۲

 مرحوم مطهری درباره حسین وارث آدم می نویسد : آنچه دستگیرم شد از هدف این جزوه که زیر لفافه بیان شده است و به تعبیر نویسنده خواسته است تمام عقده ها و عقیده های خود را در این جزوه بگوید این است که … این جزوه نوعی توجیه تاریخ است براساس مادی – مارکسیستی ، نوعی روضه مارکسیستی است برای امام حسین که تازگی دارد . ن . ک به سلسله یادداشتهای استاد مطهری ج ۳ از انتشارات صدرا ص ۲۱۸

 یکی دیگر از موارد اختلاف مرحوم مطهری با شریعتی در این مرحله بر سر چگونگی موضع گیری در برابر مارکسیسم بود . شریعتی بنا به تحلیلی که از تضادهای داخلی و جهانی داشت مارکسیسم را دشمن اسلام می دانست و نه رقیب این اختلافات ناشی از یک اختلاف روش شناختی در فهم و تحلیل پدیده های اجتماعی – سیاسی است . بر طبق نظر علی عامل اصلی بسیاری از بدبختیها و عقب ماندگی ها استعمار است که با کمک عوامل داخلی خود یعنی رژیم استبدادی پهلوی به استثمار و سلب آزادی های فردی و اجتماعی انسان ها می پردازد . بنابراین اول باید او را هدف قرار گرفت و همه نیروها را حول مبارزه با ان بسیج کرد و از باز کردن جبهه ای جدید تحت لوای مبارزه با مارکسیسم و تبلیغ و ترویج مارکسیسم ستیزی و هدر دادن نیروها باید پرهیز نمود . اختلاف بر سر دشمن یا رقیب معرفی کردن مارکسیسم از سوی مرحوم مطهری و شریعتی در اسناد ساواک هم بازتاب یافته بود

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٧

وصیت نامه علامه حلی

وصیت نامه علامه حلی

علامه حِلّی (حسن بن یوسف) از نامدار ترین دانشمندان و نوابغ تاریخ بشر، از بزرگ ترین فقیهان شیعه و از عالمان کم نظیر اسلامی است که به ندرت می توان شخصیتی با استعداد سرشار و نبوغی شگفت چون او را در تاریخ نشان داد. به سبب همین نبوغ شگفت انگیز علامه بود که به او لقب « آیت الله» (نشانه خدا) داده بودند. وی متولد ماه رمضان است که در این ماه خدا و در سال 648 هـ. در شهر حِلّه عراق و در خانواده ای کاملاً علمی و مذهبی به دنیا آمد. پدرش شیخ یوسف و دائی اش محقق حلی هم از فقهای برجسته زمان بودند. علامه در محضر آنان و دیگر عالمان معروف زمان از جمله خواجه نصیر الدین طوسی درس خواند. علامه آثار قلمی فراوانی در زمینه های علمی و فقهی و اصولی و حدیثی و اعتقادی دارد. پسرش شیخ محمد معروف به «فخر المحققین» هم از فقها و علمای بزرگ بود. علامه حلی در سال 726 هـ. در 78 سالگی وفات کرد و در جوار امیر المؤمنین (ع) در نجف اشرف به خاک سپرده شد. این عالم بزرگ وصیت نامه ی جالبی دارد خطاب به پسرش محمد فخر المحققین که البته همیشه و برای همگان – به ویژه جوانان دانشجو و طلبه و هنرمند و شاعر و نویسنده و فعال در دیگر حوزه انسانی و اجنماعی - خواندنی و آموزنده است و روح دین و آموزه های دینی و مکتب اهل بیت (ع) در این وصیت نامه ی ارزشمند جریان دارد. بنده در آینده – ان شاءالله - ترجمه تمام آن را ارائه خواهم کرد.  فعلاً در اینجا به ترجمه خلاصه و جملات مهم تر آن که مناسب این ایام معنوی ماه مبارک رمضان است، برای تیمن و تبرک اکتفا می کنم:

 « فرزند عزیزم، امیدورارم خداوند تو را به اطاعت خود و انجام کارهای نیک موفق فرماید... تو را وصیت می کنم به داشتن تقوا، چرا که تقوا شیوه پایدار اولیا، امری واجب، سپری در برابر آتش دوزخ و توشه ای ماندگار در نزد خدا برای آخرت انسان است و بهترین اندوخته ای است که انسان برای روز قیامت آماده می کند... تو را وصیت می کنم به صرف عمر خود در راه تحصیل کمالات و فراگیری دانش و ارتقا از حضیض نقص به قله کمال و از حضیض جهل به اوج عرفان...فرزندم، کمک به برادران دینی را فراموش نکن. بدی افراد را با نیکی پاسخ ده ... از معاشرت با اراذل و افراد پست و نادان دوری کن که معاشرت با آنان اخلاق تو را فاسد می کند . با عالمان و دانشمندان انس و الفت داشته باش، چرا که معاشرت با اهل علم تو را برای تحصیل کمالات آماده تر می کند. همواره توکل به خدا داشته باش. در راه خدا صبور باش و راضی به رضای او. هر روز و هر شب به اعمالی که انجام داده ای و انجام می دهی، رسیدگی ( محاسبه نفس) کن. بیشتر استغفار کن. از نفرین مظلومان به ویژه یتیمان و پیره زنان برحذر باش... نماز شب را حتماً بخوان، چرا که پیامبر (ص) به آن تأکید داشت. فرزندم، صله رحِـم را از یاد مبر و با اقوام و خویشان ارتباط مستمر داشته باش، چون این کار عمر انسان را زیاد می کند. خوش اخلاق باش؛ پیامبر فرموده است:« شما که نمی توانید از اموالتان به همه ی مردم بدهید، پس با اخلاقتان به همه ی مردم احسان کنید!». فرزندم، به فرزندان پیامبر و سادات علوی نیکی کن، چرا خداوند [در قرآن] مودت و نیکی در باره ایشان را مورد تأکید قرار داده و محبت و نیکی به ذریّه ی رسول الله را پادش رسالت او قرار داده است ... در راه کسب علوم و معارف دینی بیشتر کوشش کن... بدان که خداوند خود سرپرست و نگهدارتوست.»

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

حماسه عاشورا

ادامه بحث نقد و بررسی حماسه عاشورا نوشته استاد شهید مرتضی مطهری

تحریفها در واقعه عاشورا

نهضت مقدس عاشورا نقش اساسی در زنده نگهداشتن اسلام و ستم‏ستیزی مسلمانان به ویژه شیعیان داشته و دارد. اهمیت و تأثیرگذاری احیاگری و سازندگی این حادثه سبب شده برخی به انگیزه ‏های گوناگون دست به کار شده، این نهضت مقدس را حرکتی غیر منطقی و نابخردانه جلوه دهند. روشن است که دشمن به عمد دست به تحریف زده، ولی دوست از روی جهل به این میدان وارد شده که نتیجه یکی است.
استاد مطهری با حساسیت و دغدغه دینی این انحراف را نمی‏توانست تحمل کند. در دهه چهل که خرده‏ گیریها و شبهه آفرینی ها افزایش یافته، هر گروه و فرقه برای خود نشان دادن در پی دستاویزی می‏گشتند که اسلام را از جلوه بیندازند، بهترین و عوام‏  فریب‏ترین مستمسک که باعث شده جوانان از گرایش به اسلام و اظهار علاقه به آن احساس شرم و خجالت کنند، پیرایه ‏هایی بود که بر این واقعه شور انگیز بسته‏اند؛ یعنی همان چیزی را که موج می ‏آفریند و مردم را به اسلام علاقه ‏مند می‏کند و به ستم‏ ستیزی و عدالت خواهی وا می‏دارد، به رخدادی بدل کرده‏اند که رکود و سستی می‏آفریند.
شهید مطهری پس از تقسیم تحریف به لفظی و معنوی از این گلایه دارد که هر دو نوع تحریف در حادثه عاشورا راه یافته است. اما تحریف معنوی را خطرناک‏تر از تحریف لفظی و نقل قطعات تاریخی نادرست می‏داند؛ زیرا بدون اینکه از لفظ بکاهد و آن را کم یا زیاد کند، حادثه و سخن را به گونه‏ای توجیه و تفسیر می‏نماید که بر خلاف معنای واقعی آن باشد.
اما عوامل تحریف در حادثه عاشورا چیست؟ استاد شهید به سه عامل اشاره می‏کند:
1ـ دوستان ناآگاه و دشمنان مغرض.
این عامل اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. اغراض دشمنان همیشه عاملی برای تحریف حادثه ‏های مهم است. در مورد حادثه عاشورا حکومت اموی کوشید تا با اقداماتی نهضت حسینی را منحرف کند؛ مانند خارجی معرفی کردن برخی از عناصر نهضت حسینی، و اتهام آشوب و اختلاف ‏انگیزی به مسلم بن عقیل از سوی ابن زیاد. شگفت اینکه تلاش دشمنان در تحریف واقعه عاشورا ره به جایی نبرد و با کمال تأسف در حادثه کربلا بیشتر تحریفات از ناحیه دوستان است.
2ـ تمایل به اسطوره سازی، همان حس قهرمان‏پرستی بشر، ولی ما نباید یک سند مقدس را در اختیار افسانه ‏سازان قرار دهیم.
3ـ کج فهمی از قیام حسینی. برخی می‏گویند صرفا گریه بر امام، کفاره گناهان است و ثمر دیگری بر آن مترتب نیست:
 
حسین فریاد کشیده که علل و انگیزه قیام مسائلی است که منطبق بر اصول کلی اسلام است»؛ مثل اصلاح امور اجتماعی امت اسلام، امر به معروف و نهی از منکر. نیازی نیست که از خودمان برای آن دلیل ذکر کنیم. و درست به خاطر همین اهداف مقدس بوده است که ائمه اطهار علیهم‏ السلام اصرار داشتند که عزای امام حسین علیه ‏السلام زنده بماند؛ یعنی خواستند این اهداف و شعارها زنده بماند:
«حسین بن علی علیهم السلام مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد. او نمونه عملی قیامهای اسلامی است. خواستند مکتب حسین زنده بماند و سالی یک بار حسین با آن نداهای شیرین و عالی و حماسه ‏انگیزش ظهور کند و فریاد کند: «اَلا ترونَ اَنَّ الحق لا یُعمل به و اَنّ الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء اللّه‏ محقّا.» خواستند «الموت اولی من رکوب العارِ»، مرگ از زندگی ننگین بهتر است برای همیشه زنده بماند. خواستند «لا اَری الموت إلاّ سعادة و الحیاة مَعَ الظالمین الاّ بَرَما»، برای همیشه زنده بماند... نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود. حیات شما، زندگی و انسانیّت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله می‏توانید اسلام را زنده نگه دارید. پس ترغیب کردند که مجلس عزای حسینی را زنده نگه دارید. و درست است. عزاداری حسین بن علی واقعا فلسفه صحیح و بسیار عالی دارد. اما متأسفانه عده‏ای این را نشناختند».

وظیفه ما در برابر تحریفها

استاد مطهری دو گروه عوام و خواص (توده مردم و آگاهان) را مسئول پدید آمدن این تحریفات می‏داند و اکنون نیز وظیفه هر دو گروه مبارزه با این آفت می‏باشد. دانشمندان که نقاط ضعف اجتماع را می‏شناسند نباید از آنها چشم‏پوشی کنند، بلکه باید برای رفع آنها بکوشند.
عوام در حادثه عاشورا دو نقطه ضعف دارند: «شلوغی مجلس» و «شور و وایلا به پا شدن». بزرگ‏ترین وظیفه علما مبارزه با این نقاط ضعف اجتماع است، چنان که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:
«اذا ظهرت البِدَعُ فی اُمّتی فلیظهر العالم علمه و الاّ فعلیه لعنة اللّه‏».
«اِنّ الذین یکتمونَ ما انزلنا من البیّنات و الهُدی مِن بَعدِ ما بینّاه للناس فی الکتاب اولئک یَلعَنهم اللّه‏ و یَلعَنهم اللاعنون»

نهضت حسینی، عامل شخصیت یافتن جامعه اسلامی

در اینکه شهادت امام حسین علیه‏السلام اسلام را تجدید حیات نمود شکی نیست
«چون نهضت او یک حماسه بزرگ الهی و اسلامی بود، حیات تازه‏ای در عالم اسلام دمید. پس از شهادت ایشان رونقی در اسلام پیدا شد. امام حسین با حرکت بزرگ خود، روح مسلمانان را زنده کرد. ترس را ریخت و احساس بردگی و اسارتی را که اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه حکمفرما بود، تضعیف کرد. به عبارت دیگر به جامعه اسلامی شخصیت داد. احساس شخصیت مسئله بسیار مهمی است که سرمایه‏ای بالاتر از آن برای اجتماع وجود ندارد. آنچه پیغمبر اسلام به مردم عرب داد و آنان را از حضیض پستی به اوج عزت رساند، ایمانی بود که به آن مردم شخصیت داد. امویین کاری کردند که شخصیت اسلامی را از میان مسلمین میراندند و امام حسین علیه‏السلام آن شخصیت را احیا کرد.
شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود، یا گرد و غبار از روی آن عشقها پاک کند. بعد از بیست، سی سال که تعالیم اسلام فراموش شده بود، امام حسین علیه‏السلام فرمود: «و علی الاسلام السَّلام اِذْ قد بُلیت الأمّة براعِ مثل یزید». «انّی لم اخرج اَشِرا و لا بَطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدی».

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

حسین

  دکتر علی شریعتی : 

" روح های بزرگ را از دو جا می توان شناخت :  

یکی از نیاز بیش ترشان و یکی از دردهای بیش ترشان .

حسین درسی بزرگتر از شهادت دادو آن اینکه در برابر یزید

اگر می توانی بکش، واگر نمی توانی بمیر. " 

 " در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند
 و بر حسین می گریند که آزادانه زیست."  

 " حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود
 افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند."   

 " چه هوشیارانه دگرگون کرده اند پیام حسین (ع) را و یاران بزرگ 

  و عزیز و جاویدش را، پیامى که خطاب به همه انسانهاست . . .

 آنهایی که حسین (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت

 غایب شدند، اینها همه با هم برابرند، هرسه یکی‌اند:

 چه آنهایی که حسین (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشد

  و مزدور او، و چه آنهایی که در هوای بهشت، به کنج خلوت عبادت

 خزیدند و با فراغت و امنیت، حسین (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر

 حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه محراب‌ها و زاویه خانه‌ها به

عبادت خدا پرداختند و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند . . . 

 اینها همه یکی هستند و با هم برابرند ."

  " اگر در صحنه حق و باطل نباشی ، چه به نماز بایستی و    

  چه به شراب بنشینی ، هر دو یکی است ."

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٥

شعری عاشورایی

به روی نیزه مثل آفتابی

نمی شد باورم دیگر نتابی

نمی دانم چرا از روز اول

به روی نیزه ها در اضطرابی

اگرچه مصحف بی رنگ و رویی

بخوان از نی، که خود قرآن نابی

میان مجلس قوم ستمگر

سرت را دیدم و ظرف شرابی

برای خلوت طفل یتیمت

تو تفسیر دعای مستجابی

خجالت می کشد وقتی رقیه

تو را خواند ولی ناید جوابی

الهی کاش در کنج خرابه

سرت پوشیده آید با نقابی

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢

شعری غزل مثنوی

غزل مثنوی نادرویش

  کسی که اینه ها را فریب داد منم

بروی صورت خود صورتک نهاد منم

دوسالی برای تو اهرمن بودم

سیه دلی که تو را می فریفت من بودم

همیشه از افقی بی فروغ میگفتم

ببخش هر چه شنیدی دروغ میگفتم

سفر به شهر شقایق دروغ بود دروغ

حکایت دل عاشق دروغ بود دروغ

ببخش با دل رویایی تو بد کردم

تمام خاطرات تو را لگد کردم

به سادگی تو نیرنگ میدهد پاسخ

سلام پنجره را سنگ میدهد پاسخ

بسوز خرمن پوسیده صدای مرا

بگور خاطره بسپار قصه های مرا

بهار لبخند را نفهمیدیم

ما قداست محبت را نفهمیدیم

به بیریایی برگ سیب شک کردیم

به سلامت دستی نجیب شک کردیم

همه برابر هم باز سد شدیم امروز

چه بی نصیب از ان سنبله رد شدیم امروز

بیا بیا که زمان گریه کردن من و توست

بیا بیا که خون شقایق به گردن من و توست

بیا که دگر حال و حول ندارد باغ

تو نیستی بخدا ابرو ندارد باغ

شنیده ام شنیده ام که فقط در بهار میاید

او سوار بر سمندی  سپید می اید

بهار هم برود پشت شیشه می مانم

همیشه منتظر او همیشه میمانم

همیشه مژده سبز شالیهاست

دعا کنیم بیاید همین حوالی هاست

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٥

تو را راندم

 

" تو را راندم "

کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده...

و آهی زیر سقف آسمان مانده؛

بیا :

آتش بزن این بال و پر ها را ؛

رها کن این دل غمگین تنها را...

 

ولی دیگر مگو با من

که اصلا معنی عشق و محبت را نمی‌دانم !

که در چشمان تو رنگ محبت را نمی‌خوانم.

 

تو را راندم...    تو را راندم...

ولی آن لحظه گویی آسمان می‌مرد ،

جهان تاریک می‌شد...  کهکشان می‌مرد.

 

تو را راندم...    تو را راندم...

که در جام دگر ریزی      شراب آرزوها را ؛

به زلف دیگر آویزی        آن گلهای صحرا را !

 

مگو دیگر....     مگو با من.....

مگو از هستی و مستی...

که من تک لاله صحرای انبوهم

که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارند.

 

ببر از خاطر آشفته نامم را..

بزن بر سنگ جامم را..

مرا بشکن...      مرا بشکن...

تو سر تا پا وفا بودی..        تو با درد آشنا بودی..

ولی ای مهربان من..         بگو آخر

که از اول کجا بودی ؟

   + سید جمال طباطبایی ازاد - ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢